سبب مد
 
برای کشیدن حروف مد، سبب لازم است. اگرحرف مد، سبب نداشته باشد آنرا مد طبیعی یا اصلی یا ذاتی می‌نامند و به اندازه یک الف (قصر) که مختص حرف مد است می‌کشند مانند: قال ـ قالوا ـ قیل. و چنانچه حروف مد سبب داشته باشد، آن را مد غیرطبیعی می‌خوانند و بیش از یک الف کشیده می‌شود مانند: جاء. سبب مد دو تاست ۱. لفظی ۲. معنوی سبب لفظی آن است که در خود لفظ دیده می‌شود، و در تلفظ ظاهر می‌گردد و آن همزه یا سکون است که بعد از حرف مد قرار می‌گیرد. سبب معنوی، آن است که در لفظ مشهود نیست، و معنا موجب مد می‌گردد و عبارتست از ازدیاد و مبالغه و زیاده روی در نفی، در ما، نافیه ـ لا، نافیه ـ لا، ناهیه و به آن مد مبالغه نیز می‌گویند. مانند: لا ریب فیه (در قرآن شکی نیست) لاجرم (چاره‌ای نیست) ـ و ما ینبغی له (برای او سزاوار نیست) که الف «ما» و «لا» نافیه و ناهیه حرف مد است، و به اندازه دو تا سه الف به لحاظ مبالغه در نفی، که سبب معنوی است کشیده می‌شود. سبب معنوی چندان کاربرد عملی ندارد. و به عنوان تقسیماتی که در بخش مد در کتب تجوید شده جهت اطلاع آورده می‌شود. سجده‌های قرآن
 
در قرآن مجید پانزده آیه سجده‌دار وجود دارد که بعد از شنیدن یا خواندن چهار آیه آن سجده واجب می‌گردد، و بر یازده آیه دیگر سجده مستحب است. سجده‌های واجب عبارتند از:۱. آیه ۱۵ سوره سجده؛ ۲. آیه ۳۷ سوره فصلت؛ ۳. آخرین آیه سوره نجم؛ ۴. آخرین آیه سوره علق. سجده‌های مستحب عبارتند از: ۱. آخرین سوره اعراف؛ ۲. آیه ۱۵ سوره رعد؛ ۳. آیه ۴۸ سوره نحل؛ ۴. آیه ۱۰۷ سوره اسراء؛ ۵. آیه ۵۸ سوره مریم؛ ۶. آیه ۱۸ سوره حج؛ ۷. آیه ۷۷ سوره حج، ۸. آیه ۶۰ سوره فرقان؛ ۹. آیه ۲۵ سوره نمل؛ ۱۰. آیه ۲۴ سوره ص؛ ۱۱. آیه ۲۱ سوره انشقاق.

سکون
 
از صفات عارضی حروف بوده و در لغت ضد حرکت است. به غیر از حروف قلقله که عبارت بودند از: (ب ـ جـ د ـ ط ـ ق) بقیه حروف الفبا را «حروف ساکنه» می‌گویند. زیرا نیاز به حرکت و جنبش در محل و جایگاه خود برای تلفظ ندارند، و هنگام ادای آنها سکون و آرامشی در اصل مخرج حرف، بوجود آمده و به آسانی تلفظ می‌شوند. سکون از صفات عارضی حروف می‌باشد. وقتی که حرفی هیچ حرکت نداشته باشد، ساکن است، علامت سکون حرف به صورت دایره کوچک نشان داده می‌شود (ه) مانند: هل، امن، ارسله سکون بر دو قسم است: سکون لازم و سکون عارض سکون لازم ـ آن است که سکون جزو شکل حرف و ساختمان آن است، مانند سکون در کلمه هل و من و کم، که سکون در این کلمات سکون لازم است. سکون عارضی ـ آن است که جزو کلمه و ساختمان آن نمی‌باشد، و بنا بر ضرورت و هنگام وقف و ادغام کبیر بوجود می‌آید، مانند: من الله که هنگام وقف من الله خوانده می‌شود، و حرکت حرف آخر حذف می‌شود، و در هنگام ادغام کبیر مانند: قال لهم که فتحه لام کلمه اول لفظا حذف و ساکن می‌شود و سپس دو حرف لام در یکدیگر ادغام شده، و بصورت مشدد به این شکل خوانده می‌شود قالهم

شدت
 
یعنی قوت صدا و سخن گفتن، شدت از صفات اصلی و ذاتی حروف است. هشت حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند که عبارتند از: (همزه ـ ب ـ ت ـ جـ د ـ ط ـ ق ـ ک). جهت سهولت در یادگیری و حفظ، آنها را در کلمات زیر جمع نموده‌اند: اجدت طبقک (حالت را نیکو کردی یا طبق خود را بخشیدی). این حروف را حروف شدیده می‌نامند. زیرا با شدت تلفظ می‌شوند، بویژه اگر ساکن باشند، صدا از شدت قوت به کلی متوقف می‌شود و کشیده نمی‌گردد، و مانند کلمات مشدد (تشدید دار) ادا می‌شوند.

صفیر
 
صوتی ممتد است بدون حرف، که از سر زبان و میان دندان‌های ثنایای بالا و پائین خارج می‌شود. صفیر از صفات عارضی حروف است، و حروف (ص ـ س ـ ز) دارای صفت صفیر می‌باشند. زیرا هنگام ادای حروف مذکور، صوتی شبیه به صدای گنجشک پدید می‌آید. صفیر «صاد» شدیدتر از سین و زاء خفیف تر از آن دو می‌باشد.

صفات حروف
 
صفات حروف بر دو قسم هستند: صفات اصلی و صفات عارضی. صفات اصلی یا ذاتی صفاتی هستند که لازمه حروف بوده، و از آنها جدا شدنی نیستند. و آنها ده صفت به شرح زیر می‌باشند. ۱. جهر؛ ۲. همس؛ ۳. شدت؛ ۴. رخوت؛ ۵. اطباق؛ ۶. انفتاح؛ ۷. استعلاء؛ ۸. استفال؛ ۹. اذلاق؛ ۱۰. اصمات؛ (صفات هریک از حروف براساس حروف الفبا بیان خواهد شد.) لازم به تذکراست، که هر یک از حروف تهجی، پنج صفت از صفات اصلی را داراست ولی هیچگاه دو صفت اصلی ضد یکدیگر مثل (شدت و رخوت) در یک حرف جمع نمی‌شود، ولی ممکن است چند صفت غیر متضاد اعم از اصلی و یا عارضی مانند جهر، شدت، انفتاح و قلقله و غیره در یک حرف جمع گردد. بنابراین هر یک از حروف الفبا دارای چندین صفت اصلی و عارضی می‌باشند.

صفات حروف
 
صفاتی که لازمه حروف نمی‌باشند، بلکه برای حسن قرائت و زیبایی آن بر آن عارض می‌شوند. صفات عارضی زینت تلاوت هستند. فرق این صفات با صفات اصلی این است که، صفات عارضی برخلاف صفات اصلی با هم ضدیت نداشته، و حتی با صفات اصلی نیز ضدیتی ندارند. این صفات عبارتند از: ۱. صفیر؛ ۲. قلقله؛ ۳. سکون؛ ۴. تفشی؛ ۵. انحراف؛ ۶. تکریر؛ ۷. استطاله؛ ۸. لین؛ ۹. غنه؛ ۱۰. بحه؛ ۱۱. خروره؛ ۱۲. نبر؛ ۱۳. نفخ؛ و نفث؛ ۱۴. خفاء؛ ۱۵. هاوی. توضیح این صفات براساس حروف الفبا در جای خود آمده است.

صله میمی
 
هرگاه ماقبل میم جمع، مضموم و ما بعدش متحرک باشد در حال وصل، حرف «واو» و اگر ماقبلش مکسور باشد، حرف «یاء» به آن متصل می‌شود، و آنرا «صله میمی» می‌گویند که، در اختلاف قرائات بکار می‌رود مانند: علیکم و علیهم که بصورت علیکمو و علیهمی خوانده می‌شوند. حفص راوی عاصم، فقط در کلماتی که بعد از میم جمع، «هاء ضمیر» باشد صله داده یعنی با اشباع خوانده است مانند: اسقیناکمه ـ قدمتمه ـ سمعتمه ـ رایتمه که بصورت اسقیناکموه ـ قدمتموه ـ سمعتموه ـ رایتموه خوانده است و در رسم الخط نیز با «واو» نوشته شده است

صوت
 
صوت بر اثر لرزش شدید اجسام ایجاد می‌شود، و صدای انسان نیز نتیجه ارتعاش و لرزه تارهای حنجره است که بوسیله هوا صورت می‌گیرد. حنجره در ابتدای نای قرار دارد، و جایگاه پدید آمدن صداست، و دارای سه غضروف است، و چنانچه غضروف‌ها از هم جدا و دور شوند، صدای بم و در صورتی که به هم نزدیک شوند، حنجره تنگ شده و صدای زیر بوجود می‌آید. صوت‌شناسی یا (فنتیک ـ phonetic) علمی است که درباره حروف تهجی، اصوات هم مخرج، کلماتی که از جهت حروف یکسان و با تغییر حرکات، معانی مختلف دارند، کشش صوت و آهنگ و جملات استفهامی و غیره و خیشومی (از درون بینی) بودن بعضی اصوات، آموزش تلفظ صحیح کلمه و جمله، و همچنین مطالعه حرکات و اعضاء گفتار (لب‌ها ـ دهان ـ زبان ـ دندان ـ کام ـ حلق) و تازه کردن نفس و تغییرات دستگاه تکلم از جهت نظری و عملی آنها، بحث می‌کند.

ضمیر
 
ضمیر اسم معرفه‌ای است که، جانشین اسم دیگر می‌گردد، و برای رفع تکرار آن می‌آید. و بر متکلم یا مخاطب و یا غائب دلالت می‌کند و بر دو قسم است: ضمیر متصل و ضمیر منفصل ضمیر متصل مانند: منه ـ انه که ضمیر «ه» به من و ان متصل شده است. ضمیر منفصل مانند: هو و هی، هو معکم این ما کنتم، [۶۰] هاء ضمیر را هنگامی‌ که ماقبل و مابعدش دارای حرکت باشد با اشباع می‌خوانند و در غیر این صورت بدون اشباع خوانده می‌شود.(به اشباع ضمیر و نیز اشباع مراجعه شود.)

علم قرائت
 
قرائت قرآن عبارت است از: ادای کلمات به گونه‌ای که بر پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ) نازل گردیده است. و فلسفه آن نگهداری و حفظ الفاظ قرآنی از تحریف و تبدیل می‌باشد. و یا به عبارت دیگر علم قرائت عبارت از طریقه خواندن قرآن مجید، مطابق قرائت قرایی که سند قرائت آنان حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) منتهی می‌شود، و هدف و فایده آن نیکو خواندن قرآن کریم است.

علائم وقف
 
از آنجا که رعایت موارد وقف و وصل ازمهم‌ترین قسمت‌های علم قرائت و تجوید به شمار می‌رود، لذا برای وقف‌های مختلف، نشانه هائی وضع و تعیین نموده‌اند که در بالای کلمات قرآنی نوشته شده است. و آنها عبارتند از: م ـ علامت وقف لازم است، یعنی وقف بر آن کلمه لازم می‌باشد و اعاده و دوباره خواندن موقوف علیها جایز نیست. ط ـ نشانه وقف مطلق است، یعنی وقف بر آن کلمه و شروع از مابعد در تمام صور و نزد همه قراء خوب می‌باشد. ج ـ علامت وقف جایز است، یعنی وقف بر آن کلمه پسندیده و جایز است، و وصل به مابعد نیز مانعی ندارد، ولی وقف بر آن بهتر است. ز ـ نشانه وقف مجوز است، یعنی وقف بر آن کلمه تجویز شده و شروع از مابعد هم، بدون اعاده و دوباره خواندن موقوف علیها مانعی ندارد، ولی وصل‌کردن آن بهتر است. و در صورت وقف، بهتر است از جای مناسب آیه قبلی دوباره خوانده شود. ص ـ علامت وقف مرخص است، یعنی به ضرورت طول آیه و کمی نفس برای رسیدن به محل وقف و یا خواندن تمام آیه، چنانچه معنای آن نیکو فهمیده شود، رخصت و اجازه وقف داده شده. که در این صورت دوباره خواندن از جای مناسب آیه خوانده شده لازم نیست، و در غیر اینصورت و در حال اختیار به وصل خوانده شود. لا ـ نشانه نفی و عدم جواز وقف است، و چنان‌چه در اثر کمی نفس و غیره پیش از اتمام مطلب و کلام، اضطرارا وقف شود، اعاده و دوباره خواندن آیه خوانده‌شده از جای مناسب آن لازم است، مگر آنکه علامت مذکور در آخر آیه باشد. در این صورت وقف بر انتهای آیات روا می‌باشد. البته در بعضی موارد که ارتباط تام بین آخر آیه و اول آیه بعد وجود دارد، وصل‌نمودن، مناسب بلکه بهتر است. این شش علامت وقف به رموز سجاوندی مشهورند و واضع آنها شیخ عبدالله سجاوند از قاریان اهل سنت می‌باشد. علاوه بر علائم سجاوندی، شیخ مصدر بخاری علائمی را تعیین نموده که بالای بعضی قرآن‌های قدیمی نوشته شده و آنها عبارتند از: قف: فعل امر است، یعنی وقف کن، که متاخرین به جای (ط) نوشته‌اند و وقف بر آن مطلقا خوب است. س ـ علامت سکته است. قفه ـ یعنی آنرا وقف کن که، نشانه وقف به طریق سکته است لیکن سکته آن طولانی و دوبرابر سلام‌الله‌علیهم است و به وقف نزدیکتر است. ق ـ علامت قیل علیه الوقف (گفته شده بر آن وقف است) می‌باشد که وقف بر آن به قول ضعیف جایز است، و وصل بهتر می‌باشد. قلا ـ نشانه قیل لا وقف علیه (گفته شده بر آن وقف نیست) می‌باشد که وقف بر آن به قول ضعیف جایز نیست، بنابراین وقف بر آن بهتر است. صل ـ فعل امر و علامت وصل است، که متاخرین به جای (لا) می‌نویسند. صلی ـ نشانه الوصل اولی من الوقف، که اولویت در وصل است، و متاخرین به جای (ز) وضع نموده‌اند. صق ـ علامت وصل به ماقبل است، یعنی از آنجا شروع نشود بلکه مانند (لا) به ماقبل وصل گردد، و غالبا در وقف‌های معانقه بکار می‌رود. صب ـ نشانه وصل به مابعد است، برخلاف (صق) و غالبا در وقف‌های معانقه نوشته می‌شود. جه ـ علامت وجه له فی الوقف است که، مانند (ص) علامت وقف مرخص است. ک ـ نشانه کذلک یعنی با وقف قبلی یکسان است و غالبا بعد از وقف جایز نوشته می‌شود. مقرا ـ در بعضی قرآنهای قدیمی روی برخی آیات نوشته شده، که به معنی اقرار به مضمون و محتوای آیه است. این نکته قابل ذکر است که در بعضی از قرآنهای قدیمی در مواردی علامت متقدمین و متاخرین، یعنی قدیم و جدید با هم نوشته می‌شود مانند: (ط، قف) ـ (لا، صل) ـ (ز، صلی)

غنه
 
عبارت از صدائی است که از زبان کوچک و بینی خارج می‌شود، و به عبارتی انداختن صدا در بینی را «غنه» می‌گویند. حروف غنوی عبارتند از: ۱. میم ساکن ۲. نون ساکن ۳. تنوین که در حال اخفاء یا ادغام و انتهای خیشوم (یعنی درون بینی) ادا می‌شود، و در این حالت مخرج حروف مزبور از مخرج اصلی آنها تحول و حرکتی پیدا می‌کند، مانند: لکم بها ـ لما ـ من جاء.

قراء سبعه
 
قرا سبعه کسانی بودند که بین سال‌های ۵۰ تا ۱۹۰ هجری، میان مسلمانان، تعلیم قرائت قرآن را ریاست می‌کردند، و معلمین قرآن بودند. آنان عبارتند از: ۱. نافع ۲. ابن کثیر ۳. ابوعمرو ۴. عاصم ۵. حمزه ۶. کسائی ۷. ابن عامر. هر یک از قراء سبعه راویانی داشتند که به ترتیب عبارتند از: ۱. راویان نافع (ورش و قالون)؛ ۲. راویان عاصم (حفص و ا بوبکر عیاش)؛ ۳. راویان حمزه (خلاد ـ خلف)؛ ۴. راویان کسائی (حفص دوری و ابوالحارث)؛ ۵. راویان ابوعمرو (دوری و سوسی)؛ ۶. راویان ابن عامر (هشام و ابن ذکوان)؛ ۷. راویان ابن کثیر (بزی و قنبل). قرائت قراء سبعه مورد تایید مسلمین بوده، و دارای اعتبار است. البته قاریان دیگری نیز بوده‌اند، اما از آنجا که نسبت به قراء سبعه در درجه دوم اعتبار قرار داشته‌اند مطرح نگردیده‌اند. در میان قراء سبعه قرائت حفص از عاصم فصیح‌ترین قرائت‌هاست، و با یک واسطه به علی (علیه‌السّلام ) می‌رسد.

قصر
 
کلمه «قصر» ضد مد است و در لغت به معنای حبس و کوتاهی آمده است، مقصر یعنی کسی که در انجام کاری کوتاهی کرده است. قصر در اصطلاح تجوید، یعنی اداء حرف به میزان طبیعی و معمول آن است. مقدار قصر دو حرکت است.

قلقله
 
این کلمه مصدر باب فعلل (رباعی مجرد) بوده، و به معنای حرکت و جنبش صدا است. و از اجتماع و جمع شدن صفات جهر و شدت بوجود می‌آید. پنج حرف دارای این صفت می‌باشند که عبارتند از: (ب ـ جـ د ـ ط ـ ق). و جهت سهولت در یادگیری و حفظ، آنها در کلمات زیر جمع شده‌اند: قطب جد (ستاره بخت و اقبال). این حروف دارای صفت قلقله هستند زیرا در حال سکون، چه سکون لازم و چه سکون عارض، احتیاج به حرکت وجنبش در مخرج حروف دارند، وگرنه ظاهر نخواهند شد، و این حرکت که موجب پیدایش اندکی صدای کسره می‌شود «قلقله» نام دارد. قلقله از صفات عارضی حروف است. اگر حروف قلقله در میان کلمه باشد آنرا «قلقله صغری» و اگر در آخر کلمه باشد آنرا «قلقله کبری» می‌گویند. قلقله صغری مثل باب و قلقله کبری مثل حج و صراط می‌باشد. حروف قلقله را «مضغوطه» نیز می‌گویند، «ضغط» به معنای فشردن است. در حال سکون، فشردن در محل حرف لازم است.

قلب
 
هر گاه تنوین یا نون ساکنه قبل از حرف باء قرار گیرد خواه در یک کلمه یا دو کلمه باشند، در تلفظ تبدیل به «میم» می‌شود و با اخفاء و غنه ادا می‌شود. زیرا «میم» و «باء» قریب المخرج هستند و همچنین «میم» و «ن» در صفت غنه و سایر صفات یکسان و متحدند. «قلب» به معنی بدل کردن حرفی به حرف دیگر است. مانند: من بعد ـ انبئهم ـ من باس الله ـ سمیع بصیر ـ صم بکم در مثال‌های فوق «باء» به «میم» تبدیل می‌شود. علامت قلب یا ابدال «م» کوچکی است که در بعضی قرآن‌ها در بالا یا پائین نون ساکنه و تنوین قرار می‌دهند.

کسره
 
کسره بر دو قسم است: لازم و عارض کسره لازم ـ آن است که جزو شکل و ساختمان کلمه است مانند: امس (دیروز) ـ به که کسره سین و باء همیشه ثابت می‌باشد. زیرا جزو کلمه است. کسره عارضی ـ آن است که کسره جزو کلمه نمی‌باشد، و هنگامی که دو حرف ساکن در کنار یکدیگر قرار بگیرند، برای رفع التقاء دو ساکن و امکان تلفظ کلمه حرف اول را مکسور می‌کنند، و به آن کسره عارضی می‌گویند مانند: ‌ام ارتابوا، لمن ارتضی، رب ارجعونی، که اولی در اصل‌ام ارتابوا و میم آن ساکن بود و چون همزه ارتابوا، همزه وصل است و همزه وصل در میان جمله تلفظ نمی‌شود، و چون راء در ارتابوا نیز ساکن است، برای رفع التقاء دو ساکن یعنی (میم و راء) حرف اول را کسره می‌دهند، و در نتیجه‌ام ارتابوا خوانده می‌شود. بنابراین کسره (میم) که قبلا وجود نداشت، بنا به ضرورت بوجود آمد، و به آن کسره عارضی می‌گویند.

کسکسه
 
«کسکسه» مصدر است و نوعی وقف می‌باشد، که به شیوه وقف الحاق(به اصطلاح الحاق مراجعه شود.)می‌باشد. و عبارت از الحاق حرف «سین» به حرف کاف خطاب مؤنث (ضمیر مؤنث مخاطب) لفظا در حال وقف می‌باشد مانند: و قیل یا ارض ابلعی مائک [۶۱] که کلمه آخر آیه هنگام وقف «مائکس» خوانده می‌شود. و نیز آیه: قال انما انا رسول ربک [۶۲] که کلمه آخر آن به صورت «ربکس» خوانده می‌شود. گفته شده «کسکسه» لغت قبیله بنی بکر می‌باشد. ولی بطور کلی وقف به سکون کاف خطاب، چه مذکر و چه مؤنث بنا به رسم الخط قرآن مجید بهتر است. این گونه وقف، کاربرد عملی ندارد، و بیشتر جهت اطلاع خوانندگان نسبت به مسائلی که در تجوید مطرح شده آورده می‌شود.

کشکشه
 
نوعی از وقف است که به شیوه ابدال انجام می‌شود، و عبارت از بدل کردن کاف خطاب مؤنث ( ضمیر مؤنث مخاطب) (لفظا) به شین در حالت وقف مانند: یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک [۶۳] و نیز آیه انا رادوه الیک [۶۴] که کلمات آخر هر دو آیه هنگام وقف به صورت لذنبش و الیش، خوانده می‌شود. گفته شده «کشکشه» لغت قبیله بنی تمیم است. ولی طبق رسم الخط قرآن مجید وقف به سکون کاف خطاب، چه مذکر و چه مؤنث از هر جهت بهتر است. این گونه وقف کاربرد ندارد، و بیشتر جنبه استثنایی داشته و اگر مطرح شده است، جهت اطلاع خوانندگان نسبت به اصطلاحات قدیم تجوید است.

لام جلاله
 
کلمه «الله» لفظ جلاله و بزرگ است، و لام آنرا «لام جلاله» می‌گویند و ترقیق یا تغلیظ آن به شرح ذیل است: ۱. هرگاه ماقبل لام جلاله مکسور باشد، چه کسره لازم و یا عارض، ترقیق می‌شود مانند: بالله ـ بسم الله ـ بآیات الله ـ سبیل الله ـ قل اللهم ۲. و در صورتیکه ماقبل آن مفتوح یا مضموم باشد یا لفظ جلاله به تنهائی تلفظ شود، تغلیظ می‌گردد مانند: الله ـ قال الله ـ ان الله.

لین
 
به معنی نرمی می‌باشد، و از حروف الفبا دو حرف (واو، یاء) ساکن ماقبل مفتوح را که به نرمی تلفظ می‌شوند، حروف لین می‌گویند. (ـ و، ـ ی). هنگام ادای دو حرف مذکور باید دهان را باز کرد تا فتحه ماقبل آنها واضح و آشکار گفته شود، البته باید دقت شود که مشدد نگردد مانند: لا تطغوا ـ عین ـ والدیه. چون حرف «واو» از هوای میان دو لب و «یاء» از میان فضای دهان خارج می‌گردند، و تکیه گاهی نداشته و تنها صوت هستند، آنها را حرف جوفی یا هوائی نیز می‌گویند. لین از صفات عارضی حروف بشمار می‌رود.

متقارب
 
به معنی نزدیک به هم است و به حروفی متقارب گفته می‌شود که، مخارج یا صفات آنها نزدیک یکدیگر باشند مانند حروف لهوی ـ حروف لثوی ـ حروف شفهی و نیز (همزه ـ ع) و (ح ـ غ) و (د ـ ش) و غیره.

متجانس
 
به معنی هم‌جنس و هم‌سنخ است. و به حروفی متجانس گفته می‌شود که دارای یک مخرج، ولی در صفات مختلف باشند مانند: حروف شجری ـ نطعی ـ اسلی ـ و نیز مانند (همزه ـ هـ) یا (ع ـ ح) یا (غ ـ خ).

متماثل
 
به معنی همانند است و به حروفی متماثل گفته می‌شود که در مخرج و صفات متحد باشند، به عبارت دیگر دو حرف مانند هم را متماثل می‌گویند مانند: حرف دال و سین.

مخارج حروف
 
مخارج جمع مخرج بر وزن «مفعل» و اسم مکان و به معنی جایگاه و محل خروج است. «مخرج حروف» مکانی است که حروف از آن محل خارج و ادا می‌شوند مانند: لب‌ها که جای ادای چهار حرف (ف، ب، م، و) می‌باشد. برای تعیین و شناختن مخرج هر یک از حروف الفبا، شیوه‌ای است که آن حرف را ساکن کرده و همزه مفتوحی بر سر آن در می‌آوریم و آنرا تلفظ می‌کنیم، مانند حرف «ب» که باهمزه مفتوح می‌شود: «اب» و مخرج حرف مزبور که درون دو لب است معلوم می‌شود. بدین وسیله محلی که حرف ب بر آن تکیه کرده و ادا می‌شود و مخرج «ب» است مشخص می‌شود. حروف الفبای عربی عموما از سه محل خارج می‌شوند: ۱. حلق ۲. دهان ۳. لب‌ها (در مورد هر کدام از حروف حلق و دهان و لبها، تحت عنوان حروف مذکور توضیح داده شده است.)

مد
 
به معنی کشیدن و در اصطلاح تجوید، کشش صوت است. و سه حرف الف ـ واو ساکن ماقبل مضموم (ـ و) ـ و یاء ساکن ماقبل مکسور (ـ ی) را حروف مد می‌نامند. این حروف در کلمه «اتونی» جمع است. زیرا در طبیعت این سه حرف امتدادی وجود دارد که در حروف دیگر نیست. و هنگام ادای آنها صدا بدون زحمت کشیده می‌شود. قصر: یعنی کوتاه و برخلاف مد است. طول و متوسط: حد فاصل میان مد و قصر می‌باشد. و میزان کشش صدا در هر یک بدین گونه است که: مد: کشیدن صدا به اندازه چهار یا پنج الف است، و بصورت متعارف به اندازه مدت بستن یا باز کردن ۵ انگشت دست می‌باشد. و طول و متوسط و قصر، کشیدن صدا به ترتیب به اندازه سه و دو و یک انگشت است. گر چه مقدار مد را با تعداد فتحه نیز محاسبه می‌نمایند. فایده کشیدن مد و کشش صوت زیبایی تلاوت است. چنانکه از عبدالله بن مسعود که از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و از کاتبان وحی است روایت شده که: المدات دبابیج القرآن (مدها دیباج‌های قرآن هستند.) همانگونه که پارچه ابریشمی را برای زیبایی و آراستگی به تن می‌کنند، مد و کشش صوت موجب آرایش و زیبایی قرائت قرآن است. البته در میان قراء در مورد میزان کشش صوت در موارد لازم اختلاف وجود دارد، بعضی به اندازه دو الف، بعضی سه الف و پاره‌ای چهار الف گفته‌اند. و تا هفت الف نیز نقل شده است. بهر حال مد مناسب باعث زیبایی کلام و قرائت می‌شود. ← 

مد منفصل
وقتی است که حرف مد در آخر کلمه و همزه در ابتدای کلمه بعد باشد که در این صورت مد به اندازه (۱-۲ ـ ۵/۲) الف، کشیده می‌شود مانند: بما انزل ـ قالوا آمنا ـ فی انفسهم. ← 

مد تعظیم
چنانکه گفته شد مد منفصل را قراء به قصر می‌خوانند، ولی در برخی موارد مانند: لا اله الا الله ـ لا اله الا هو و امثال آن که سبب لفظی و معنوی جمع است، به لحاظ تعظیم و مبالغه در نفی شریک برای خدا، به مد می‌خوانند و آنرا مد تعظیم و مد مبالغه می‌نامند. ← 

مد عارضی
آن است که بعد از حرف مد، حرف ساکنی واقع شود که سکون آن به سبب وقف یا ادغام، عارض شده باشد. که در این صورت جایز است به مد یا متوسط یا قصر(در مورد میزان مد توضیح داده شد.)خوانده شود.

سبب وقف

مانند: الباب ـ یؤمنون ـ نستعین که حرکت حروف آخر آنها هنگام وقف، لفظا حذف و ساکن می‌شود و الف ـ واو ـ یاء ماقبل آخر کلمات مذکور، حرف مد، و سکون عارضی حروف آخر، سبب آنست. به سبب ادغام مانند: قال لهم ـ سیقول لک، فیه هدی، که فتح لام «قال» برای ادغام‌نمودن در لام «لهم» لفظا حذف و ساکن می‌گردد، و الف قال حرف مد و سکون عارضی لام، سبب آن است و آنرا ادغام کبیر می‌گویند که قالهم خوانده می‌شود. علامت مد (ـَ) است که بالای حروف مدهای متصل و منفصل و لازم و عارض گذاشته می‌شود. ← 

مد لازم
آن است که بعد از حرف مد، حرف ساکنی قرار گیرد، و آن بر دو نوع است: ۱. مد لازم مدغم ۲. مد لازم مظهر مدی که سبب آن سکون لازم مدغم باشد مانند: دابة (جنبنده) یوادون [۶۵] (دوست می‌دارند) ـ الحاقة (از نام‌های قیامت) اتحاجونی [۶۶] (با من مجادله می‌کنید). و مدی که سبب آن سکون لازم مظهر باشد مانند حروف مقطعه قرآن (س ـ صـ ق ـ ک ـ ل ـ م ـ ن) که هر کدام یک حرف هستند و به حرف تلفظ می‌شوند (حرف وسط آنها حرف مد است) و تمام حروف مذکور مد لازم مظهر است. توضیح اینکه مثلا حرف «ق» بصورت ظاهر یک حرف است، ولی با سه حرف (قاف) ادا می‌شود و الف آن حرف مد و سکون لازم مظهر (فاء) سبب آن است. یا مانند: آلله (آیا خدا) و یا آلذکرین (آیا دو نر) که در اصل االله و االذکرین بوده و «آل» دارای مد لازم است. همزه دوم به سبب تخفیف، قلب به الف شده و الف «آل» حرف مد و سکون لازم مدغم و مظهر «لام» سبب آن است و آن را مد منقلب نیز می‌گویند. ← 

مد متصل یا واجب
آن است که حرف مد و همزه در یک کلمه واقع شوند، که در این صورت از چهار تا شش حرکت کشیده می‌شود، مانند: جاء ـ سوء ـ در حروف مقطعه اوائل بعضی از سوره‌های قرآن، گرچه آخر آنها همزه وجود دارد (هنگام خواندن اسم حروف)، ولی چون یک حرف است نه یک کلمه، مد آنها بصورت طبیعی (قصر) و به اندازه یک انگشت یا دو حرکت است. ← 

مقادیر مد
مقدار مد (کشیدن) از ۲ حرکت (یک الف) کمتر نبوده، و از ۶ حرکت (سه الف) نیز بیشتر نیست. بنابراین مقدار حرکت انواع مد عبارت از: مقدار قصر (دو حرکت) فوق قصر (سه حرکت) توسط (چهار حرکت) فوق توسط (پنج حرکت) طول (شش حرکت) می‌باشد.

منقوطه و غیر منقوطه
 
حروف را از جهت نقطه‌داربودن و یا نقطه نداشتن به منقوطه و غیرمنقوطه تقسیم می‌کنند. حروف منقوطه را معجمه و حروف غیر منقوطه را مهمله نیز می‌نامند، و به حروفی که داری یک نقطه باشند موحده و دو نقطه را مثناه و سه نقطه را مثلثه می‌نامند.

میم ساکن
 
میم ساکنه دارای سه حکم است: ۱. ادغام با غنه ۲. اخفای با غنه ۳. اظهار ۱. ادغام با غنه: هرگاه بعد از میم ساکنه، میم دیگری قرار گیرد چه در یک کلمه یا دو کلمه باشند. دراین صورت اولی در دومی ادغام می‌شود (ادغام مثلین) و با غنه ادا می‌گردند. مانند: لما ـ یعمره ـ انهم مهتدون [۶۷] ـ علیهم مؤصدة ۲. اخفای با غنه: هرگاه میم ساکنه، قبل از حرف «باء» قرار گیرد، اخفای با غنه می‌گردد. گرچه اظهار آن نیز جایز است مانند: ان ربهم بهم ـ و من یعتصم بالله ـ قلوبکم به [۶۸]. ۳. اظهار: در صورتی‌که بعد از میم ساکنه به استثنای دو حرف (میم و باء) هر یک از ۲۶ حرف دیگر قرار گیرد، چه در یک کلمه یا دو کلمه باشند، میم ساکنه اظهار می‌شود. مخصوصا وقتی‌که بعد از میم ساکنه (فاء یا واو) واقع شود و در این دو مورد گویند اشد اظهار است. زیرا هر سه از حروف شفهی هستند، و چنانچه میم ساکن کاملا اظهار نشود از ادغام مصون نمی‌ماند. مانند: الحمد ـ انعمت ـ لکم دینکم ـ اموال ـ اموات ـ یمدهم فی طغیانهم [۶۹] ـ علیهم و لا الضالین. [۷۰]

نبر
 
به معنی بلندکردن صدا پس از کوتاهی و پستی آن است. از حروف الفبا، حرف «همزه» دارای این صفت می‌باشد. و از این جهت همزه را «منبوره» می‌نامند. زیرا بلندترین حرف یعنی دورترین آنها از لحاظ جایگاه و مخرج حروف است. و نیز همزه از حروف مهجوره و شدیده و مصمته می‌باشد، زیرا مانع جریان نفس بوده و با بلندی و شدت و سنگینی ادا می‌شود، و به همین خاطر آن را اثقل الحروف می‌گویند، و این صفت بیشتر در حال سکون عارض می‌شود. و بعضی آنرا تسهیل نموده و سهل و آسان ادا می‌نمایند. و بهتر آن است که در حال سکون با تحقیق ادا شود، مانند: یشاء ـ انباء ـ انبئهم. نبر از صفات عارضی حروف است.

نفخ و نفث
 
به معنای دمیدن از دهان می‌باشد. و از میان حروف الفبا دو حرف (ف ـ ت) را منفوخه و منفوثه می‌گویند، زیرا هنگام تلفظ حروف مزبور، هوا از مخارج آنها دمیده شده و بیرون می‌آید مانند: اف (اسم فعل است و هنگام کراهت و نفرت گفته می‌شود). کهف (غار) ـ ثلاث (سه) یلهث [۷۱] (سگ زبان از دهان بیرون آورد). نفخ و نفث از صفات عارضی حروف است.

نقل
 
از شیوه‌های وقف می‌باشد، و عبارت است از نقل حرکت حرف آخر کلمه‌ای که بر آن وقف می‌کنند، (موقوف علیها) بما قبل آن مانند: وتواصوا بالصبر، که بنا به شیوه وقف حمزه و هشام، کسره راء به ماقبل منتقل می‌شود و اینگونه خوانده می‌گردد: بالصبر و کلمات الارض ـ الامر ـ و الانس و نظائر آن که بنا به شیوه وقف حمزه و ورش، الف حذف شده و حرکت آنرا به ماقبل منتقل می‌کنند و به این صورت می‌خوانند و وقف می‌کنند: الرص ـ المر ـ ولنس.

نون ساکن
 
آن است که دارای حرکت نباشد، و در وسط و آخر کلمات اعم از اسم و فعل و حرف واقع می‌شود مانند: من (هرکس) ـ کنت (بودی) ـ من (از).

نون وقایه
 
«وقایه» یعنی نگه‌داشتن و نون وقایه حرفی است که، نگاهدارنده فعل است که کسره و جر نگیرد، زیرا این دو از ویژگی‌ها و خصوصیات اسم می‌باشند، و هنگامی که یاء متکلم (ی) به فعل متصل شود (خلق + ی) چون آخر فعل کسره پذیر نیست، میان آنها نون مکسوره‌ای (ن) اضافه می‌کنند، تا فعل از قبول کسره محفوظ بماند. و آن را نون وقایه می‌نامند. مانند تبعنی ـ خلقنی ـ فاتبعونی ـ لیحزننی ـ لم حشرتنی [۷۲]. البته در بعضی موارد یاء متکلم به جهت تخفیف در رسم الخط قرآن حذف شده، و نون وقایه مکسور باقی مانده که کسره نون بر حذف یاء متکلم دلالت می‌کند. مانند: فاسمعون ـ فاتقون ـ یشفین [۷۳] فارهبونی ـ کذبونی. در این موارد بهتر است به طریق «روم» وقف شود یعنی یک سوم کسره نون وقایه تلفظ شود.

وصل به سکون
 
آن است که پس از وقف به اسکان، کلمه‌ای که بر آن وقف شده (موقوف علیها) بدون تازه کردن نفس، به کلمه بعد وصل شود مانند: الله الصمد، که دال مضموم در حال وقف باید ساکن خوانده شود. و وصل کردن، در حالت سکون به کلمه بعدی جایز نیست، و این را وصل به سکون می‌گویند. رعایت آن در نماز لازم است و احتیاط واجب ترک وصل به سکون است.

وقف
 
به معنی درنگ کردن و در اصطلاح تجوید، جدا ساختن کلمه از ما بعدش می‌باشد، و ضد آن وصل است. و میان وقف و وصل، سکته قرار دارد. هنگام وقف، صوت و نفس هر دو قطع می‌شود. و نفس تازه می‌گردد، و در وصل صوت ونفس قطع نمی‌شود، و نفس تازه نمی‌گردد. و قطع صدا و اعراب (حرکات) را بدون قطع نفس سکته می‌گویند، که پس از قطع صدا، مابعد آن را بدون تازه کردن نفس می‌خوانند. از آنجا که خواندن یک سوره یا آیه بلند با یک نفس دشوار است، برای تازه کردن نفس می‌توان وقف نمود، و دوباره شروع به خواندن کرد. به شرط آنکه حسن ابتداء بعد از وقف رعایت شود. زیرا رعایت موارد وقف، در معنای آیات تاثیر دارد. و عدم رعایت نکات مربوط به وقف در بعضی مواقع ممکن است معنی آیه را تغییر دهد. لذا مبحث وقف از مهمترین موضوعات تجوید قرآن است، کلمه‌ای که بر آن وقف می‌شود موقوف علیها (وقف شده بر آن) می‌نامند. وقف به ۹ طریق ممکن است صورت گیرد که عبارتند از: ۱. اسکان؛ ۲. ابدال؛ ۳. روم؛ ۴. اشمام؛ ۵. الحاق؛ ۶. حذف؛ ۷. اثبات؛ ۸. ادغام؛ ۹. نقل. (هر یک از موارد وقف طبق حروف الفبا، در محل خود بیان شده است. مثلا اسکان در قسمت الف و حذف در قسمت ح و) و از جهت اینکه در کجای آیه وقف شود، با توجه به محتوای آیه و علائم وقف و غیره به دو نوع تقسیم می‌شود: اختیاری و اضطراری و وقف اختیاری سه نوع است: ۱. وقف تام؛ ۲. وقف کافی؛ ۳. وقف حسن. وقف اختیاری و اضطراری مربوط به محل‌هایی است که قاری در حین خواندن ممکن است بر آن، وقف کند و ۹ شیوه وقف مربوط به ساختمان کلمه‌ای است که روی آن وقف می‌شود.

وقف حسن
 
آن است که کلام از جهت معنا تمام باشد، و از جهت لفظ بستگی به آیه بعد داشته باشد. این گونه وقف را به سبب اینکه در معنا تغییری نمی‌دهد، وقف حسن نامیده‌اند، ولی وصل‌کردن آن بهتر و سزاوارتر است. و در صورتی که قاری در آن محل وقف کند، شروع از قسمت بعد آیه نیکو نبوده، و بهتر آن است که کلمه‌ای را که روی آن وقف کرده، دوباره بخواند. مانند وقف میان موصوف و صفت و یا معطوف علیه و معطوف. حروف عطف عبارتند از: واو ـ فاء ـ ثم ـ حتی ـ او ـ‌ام ـ بل ـ لکن ـ لا موصوف و صفت مانند: وقف بر الحمدلله و شروع از رب العالمین. معطوف علیه و معطوف مانند: ، وقف بر ایاک نعبد و شروع از و ایاک نستعین. البته اگر وقف حسن در انتهای آیه باشد، در صورت وقف بر آن، اعاده و دوباره خواندن قسمتی از آیه قبل ضرورتی ندارد.

وقف کافی
 
آن است که کلام از جهت لفظ، تمام و از جهت معنی، ارتباط به آیه بعد داشته باشد. که در این صورت وقف بر آن نیکو و کافی است. این نوع وقف نیز در انتها و نیز در میان آیات یافت می‌شود. و غالبا قبل از: ان ـ س و سوف ـ همزه و هل ـ و یا افعال مدح و ذم (نعم و بئس) واقع می‌شود مانند: ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم [۷۴]

وقف غفران
 
غفران یعنی بخشش و آمرزش، و وقف غفران آن است که، طبق فرموده رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هر گاه قاری بر آن کلمه وقف کند، موجب مغفرت و آمرزش اوست وقف غفران در ده جا از قرآن آمده که عبارتند از: ۱. آیه ۵۱ سوره مائده در کلمه «اولیاء». [۷۵] ۲. آیه ۳۶ سوره انعام در کلمه «یسمعون». [۷۶] ۳. آیه ۱۸ سوره سجده در کلمه «یستون». [۷۷] ۴. آیه ۱۸ سوره سجده در کلمه «فاسقا». ۵. آیه ۱۲ سوره یس در کلمه «آثارهم». [۷۸] ۶. آیه ۳۰ سوره یس در کلمه «علی العباد». [۷۹] ۷. آیه ۵۲ سوره یس در کلمه «من مرقدنا». [۸۰] ۸. آیه ۶۱ سوره یس در کلمه «ان اعبدونی». [۸۱] ۹. آیه ۸۱ سوره یس در کلمه «ان یخلق مثلهم». [۸۲] ۱۰. آیه ۱۹ سوره ملک در کلمه «یقبضن». [۸۳]

وقف اقبح
 
در قرآن مجید در هفده مورد و به قولی نوزده محل، نباید وقف کرد، که وقف در آنجاها را وقف اقبح ، و یا وقف کفران می‌نامند، و چنانچه با اعتقاد و توجه به مضمون آیه، عمدا وقف شود موجب کفران است، آنها عبارتند از: ۱. آیه ۱۰ سوره بقره: وقف بر «فی قلوبهم مرض» و شروع از «فزادهم الله مرضا». [۸۴] ۲. آیه ۲۶ سوره بقره: وقف بر «ان الله لا یستحیی» و شروع «ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها». [۸۵] ۳. آیه ۵۵ سوره بقره: وقف بر «و اذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک« و شروع از «حتی نری الله جهرة». [۸۶] ۴ و ۵. آیات ۱۱۶ سوره بقره و ۶۸ سوره یونس: وقف بر «و قالوا اتخذ الله ولدا» و شروع از «سبحانه». [۸۷] [۸۸] ۶. آیه ۱۶۳ سوره بقره: وقف بر «لا اله» و شروع از «الا هو الرحمن الرحیم». [۸۹] ۷. آیه ۱۸۱ سوره آل عمران: وقف بر «لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر» و شروع از و «نحن اغنیاء». [۹۰] ۸. آیه ۳۱ سوره مائده: وقف بر «فبعث الله غرابا» و شروع از «یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سواة اخیه». [۹۱] ۹. آیه ۶۴ سوره مائده: وقف بر «و قالت الیهود» و شروع از «ید الله مغلولة». [۹۲] ۱۰. آیه ۷۲ سوره مائده: وقف بر «لقد کفر الذین قالوا» و شروع از «ان الله هو المسیح ابن مریم». [۹۳] ۱۱. آیه ۷۳ سوره مائده: وقف بر «لقد کفر الذین قالوا» و شروع از «ان الله ثالث ثلاثة». [۹۴] ۱۲. آیه ۸۴ سوره مائده: وقف بر «و ما لنا» و شروع از «نؤمن بالله و ما جاءنا من الحق». [۹۵] ۱۳. آیه ۱۱۲ سوره مائده: وقف بر «اذ قال الحواریون یا عیسی ابن مریم هل یستطیع ربک» و شروع از «ان ینزل علینا مائدة من السماء». [۹۶] ۱۴. آیه ۷۷ سوره انعام: وقف بر «فلما رای القمر بازغا» و شروع از «قال هذا ربی هذا اکبر». [۹۷] ۱۵. آیه ۷۸ سوره انعام: وقف بر «فلما رای الشمس بازغة» و شروع از «قال هذا ربی هذا اکبر». [۹۸] ۱۶. آیه ۳۰ سوره توبه: وقف بر «و قالت الیهود» و شروع از «عزیر ابن الله» و وقف بر «و قالت النصاری» و شروع از «المسیح ابن الله». [۹۹] ۱۷. آیه ۴۳ سوره رعد: وقف بر «و یقول الذین کفروا» و شروع از «لست مرسلا». [۱۰۰] ۱۸. آیه ۲۲ سوره فجر: وقف بر «و جاء ربک» و شروع از «و الملک صفا صفا». [۱۰۱] ۱۹. آیه ۴ و ۵ سوره ماعون: وقف بر «فویل للمصلین» و شروع از «الذین هم عن صلاتهم ساهون». [۱۰۲] موارد ذکر شده از وقف کفران یا اقبح، نشان می‌دهد که این گونه وقف معانی آیات را عوض کرده، و به غیر معنای مورد نظر تبدیل می‌کند. مثلا در حالیکه مضموم آیات نفی شرک و فرزندداشتن خداوند است. و در مواردی مثل آیه ۴ و ۵ سوره ماعون، آیه خطاب به کسانی است که نسبت به نماز سهل‌انگار هستند، در صورتیکه اگر بر (للمصلین) وقف شود، معنا کاملا عوض می‌گردد.

وقف معانقه یا مراقبه
 
«معانقه» به معنی دست به گردن یکدیگر انداختن، و «مراقبه» به معنای محافظت‌کردن می‌باشد. و در اصطلاح تجوید آن است که، دو وقف که پهلوی یکدیگر قرار گیرند، چه در یک یا دو آیه و یا در دو کلمه باشند، و از جهت معنا به هم مربوط باشند، در صورتیکه در کلمه اول وقف گردد، در دوم به وصل خوانده شود. و همچنین به عکس، و مراقبت شود که به هر دو وقف نگردد. و در این گونه موارد با توجه به معنای آیه، معلوم می‌شود که وقف در کدامیک بهتر و مناسب تر است. واضع این وقف ابوالفضل عبدالرحمن بن احمد عجلی رازی است (متولد ۳۷۱ ـ متوفی ۴۵۴ قمری)، که آن را از مراقبه در عروض گرفته است. و علامت این وقف مع یا معا با هم یا سه نقطه به رنگ قرمز است که، بالای کلمات قرآن گذاشته می‌شود. وقف‌های معانقه در قرآن فراوان است که به دو مورد از آنها اشاره می‌شود. ۱. آیه دوم سوره بقره: لا ریب فیه هدی للمتقین؛ ۲. آیه ۱۹۵ سوره بقره: و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة و احسنوا ان الله یحب المحسنین.

وقف نبی
 
پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در جاهای بسیاری از آیات قرآن مجید وقف می‌نمودند، که به ۹ مورد مشهور آن اشاره می‌شود، مواردی را که پیامبر وقف فرموده‌اند وقف النبی می‌گویند که عبارتند از: ۱. آیه ۱۴۸ سوره بقره: فاستبقوا الخیرات؛ ۲. آیه ۱۹۷ سوره بقره: و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله؛ ۳. آیه ۷ سوره آل عمران: و ابتغاء تاویله؛ ۴. آیه ۲ سوره یونس: ان اوحینا الی رجل منهم ان انذر الناس؛ ۵. آیه ۵۲ سوره یونس: ثم قیل للذین ظلموا ذوقوا عذاب الخلد؛ ۶. آیه ۴ سوره نحل: خلق الانسان من نطفة فاذا هو خصیم مبین؛ ۷. آیه ۲ سوره قدر: و ما ادراک ما لیلة القدر؛ ۸. آیه ۴ سوره قدر: من کل امر سلام؛ ۹. آیه ۳ سوره نصر: فسبح بحمد ربک و استغفره.

وقف اضطراری یا قبیح
 
آن است که کلام از حیث لفظ و معنا تمام نشده باشد، و بستگی به ما بعد داشته باشد، و اگر بر اثر تنگی نفس و غیره مانند عطسه و سرفه، پیش از تمام‌شدن مطلب آیه، و کلام، به ناچار وقف شود، اعاده و دوباره خواندن آیه خوانده شده، از جایی که مناسب باشد ضروری است. زیرا در صورت وقف کردن، ممکن است منظور و مقصود از جمله یا آیه معلوم نگردد، و یا معنا تغییر پیدا کند. مانند: وقف بر الحمد و شروع از لله رب العالمین و نیز وقف بر ان الله لا یهدی و شروع از القوم الکافرین موارد وقف اضطراری یا قبیح عبارت از: ۱. وقف میان فعل و فاعل مانند: خلق الله ۲. وقف میان فاعل و مفعول مانند: خلق الله فی السماوات و الارض ۳. وقف میان مبتداء و خبر مانند: هذا صراطی ۴. وقف میان عامل و معمول مانند: اراد شیئا ۵. وقف میان قول و مقول (گفته شده) مانند: قل الذی فطرکم اول مرة، که کلمه اول قول و بقیه جمله مقول آن می‌باشد. ۶. وقف میان امر و جواب مانند: کن فیکون ۷. وقف میان شرط و جزا مانند: فاذا مرضت فهو یشفین ۸. وقف میان موصول و صله مانند: هو الذی خلق السماوات و الارض ۹. وقف میان مضاف و مضاف الیه مانند: مالک یوم الدین ۱۰. وقف میان مستثنی منه و مستثنی مانند: فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس. [۱۰۳] ۱۱. وقف میان مبدل منه و بدل مانند: اذ نادی ربک موسی ان ائت القوم الظالمین، قوم فرعون [۱۰۴]، در این آیه (قوم الظالمین) مبدل منه و (قوم فرعون) بدل است. ۱۲. وقف میان حال و ظرف مانند: ماکثین فیه ابدا. [۱۰۵] ۱۳. وقف میان قسم و جواب مانند: قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین. [۱۰۶] باء حرف قسم است و در (قال فبعزتک) نباید وقف شود، و بقیه آیه جواب قسم است. ۱۴. وقف میان افعال ناقصه و معمول آنها مانند: و کان الله غفورا رحیما. ۱۵. وقف میان لاء نفی جنس و حروف مشبهة بالفعل و معمول آنها مانند: ان الله غفورا رحیما._علائم وقف در بخش مربوطه بیان شده است.)

وقف منزل
 
منزل به معنی فرو فرستاده شده، و وقف منزل آن است که به مفاد آیه که می‌فرماید: فاذا قراناه فاتبع قرآنه [۱۰۷] (هنگامی‌که قرآن را خواندیم، پس خواندن آنرا پیروی کن) حضرت جبرئیل، هنگام تلقین آیات قرآن بر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در آنجاها وقف کرده است، و بدین سبب به وقف منزل یا وقف جبرئیل معروف است.

وقف منزل در قرآن
 
مشهورترین آنها هشت محل در قرآن می‌باشد: ۱. آخر آیه ۱۲۰ سوره بقره: ما لک من الله من ولی و لا نصیر. [۱۰۸] ۲. آخر آیه ۲۷۴ سوره بقره: و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. [۱۰۹] ۳. آخر آیه ۷ سوره آل عمران: و ما یذکر الا اولوا الالباب. [۱۱۰] ۴. ابتدای آیه ۹۵ سوره آل عمران: قل صدق الله. [۱۱۱] ۵. آخر آیه ۳۶ سوره انعام: ثم الیه یرجعون. [۱۱۲] ۶. وسط آیه ۱۲۴ سوره انعام: الله اعلم حیث یجعل رسالته. [۱۱۳] ۷. وسط آیه ۱۸۷ سوره اعراف: لا یجلیها لوقتها الا هو. [۱۱۴] ۸. آخر آیه ۵۱ سوره یس: و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون. [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷]

وقف تام
 
آن است که کلام از حیث لفظ (ترکیب نحوی) و معنا کامل بوده، و بستگی به آیه بعد نداشته باشد. این نوع وقف، مورد قبول تمام قراء است، زیرا با انجام آن، کلام و سخن تمام شده و برای شنونده انتظاری باقی نمی‌ماند وقف تام بیشتر در پایان آیه‌ها و انتهای قصص (داستانهای قرآن) و کلام و پیش از یاء نداء و فعل امر می‌باشد مانند: وقف بر مالک یوم الدین، و شروع از ایاک نعبد و ایاک نستعین. البته در بین آیات نیز به اعتبار تمام شدن مطلب و کلام نیز آمده است مانند: وقف بر لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جاءنی، و شروع کردن از دنبال آیه و کان الشیطان للانسان خذولا. [۱۱۸] معنای آیه این است که (هر آینه بتحقیق شیطان پس از آمدن قرآن، مرا از پیروی آن گمراه کرد، و شیطان گمراه کننده انسان است.) چنانکه ملاحظه می‌شود جمله اول سخن شخص گمراه و جمله دوم بیان خداوند است.

وقف به ادغام
 
این شیوه وقف عبارت است از آن که حرف آخر کلمه‌ای را که می‌خواهند بر آن وقف کنند (موقوف علیها) را از جنس حرف ماقبل نموده، و سپس درهم ادغام می‌نمایند مانند: سوء ـ شیئ ـ برئ ـ قروء که بصورت سو ـ شی ـ بری و قرو می‌خوانند و وقف می‌کنند. این شیوه وقف حمزه و هشام می‌باشد که همزه را به واو و یاء بدل می‌کنند.

وقف به حرکت
 
آن است که صدا بدون سلب حرکت حرف آخر، قطع شود مانند مالک یوم الدین، که اگر کلمه آخر یعنی الدین با همان حرکت کسره «ن» وقف شود آنرا وقف به حرکت می‌گویند. وقف به حرکت جایز نیست. و نون مکسور در آیه فوق به هنگام وقف باید ساکن خوانده شود. وقف به حرکت هنگام نماز باید رعایت شود و احتیاط واجب ترک وقف به حرکت است.

هاء جوهری
 
حرفی است که جزء ذات و جوهر کلمه اس، و از آن جدا می‌شود مانند: الله ـ نفقه ـ فواکه ـ ینته ـ تنته ـ اله حرکت هاء جوهری هر چه باشد، به همان صورت و بدون اشباع اداء می‌شود، تنها در کلمه «هذه» با وجود اینکه هاء آخر کلمه، هاء جوهری است، با اینحال به «اشباع» خوانده می‌شود. [۱۱۹] هاء سکت
 
«سکت» یعنی سکون. «هاء» در آخر بعضی کلمات به جهت حفظ حرکت آخر آنها، متصل می‌شود. این «هاء» ضمیر نمی‌باشد و جزء ماده کلمه هم نیست. و آنرا «سکت» می‌گویند. و در حال وقف یا وصل همواره ساکن است، و اشباع آن به علت سکون جایز نیست. در هفت جای قرآن مجید، هاء سکت وجود دارد. و برای آنکه با «هاء ضمیر» اشتباه نشود، روی آن علامت سکون گذاشته‌اند. آنها عبارتند از: لم یتسنه (سوره بقره آیه ۲۵۹) اقتده (سوره انعام آیه ۹۰) کتابیه، حسابیه، مالیه، سلطانیه (هر چهار کلمه در سوره الحاقه قرار دارند)، ماهیه (سوره قارعه آیه ۱۰) چنانکه مشاهده می‌شود در رسم الخط قرآن روی هاء سکت علامت سکون (ـ) گذاشته شده است.

هاء ضمیر
 
هر گاه ماقبل و مابعد «هاء» ضمیر هر دو متحرک باشد، ضمه و یا کسره آن در حال وصل، به صدای واوی و یائی خوانده می‌شود، یعنی هاء ضمیر مضموم بصورت «واو» و هاء ضمیر مکسور به صورت «یاء» خوانده می‌شود، که آنرا مکسور و مضموم با اشباع می‌نامند. و در این حالت اگر ما قبل هاء ضمیر، مفتوح یا مضموم باشد، هاء ضمیر مضموم است، و اگر مکسور باشد هاء ضمیر نیز مکسور است. هاء مضموم با اشباع مانند: انه حکیم علیم ـ ماله و ولده ـ و ارزق اهله من الثمرات که به صورت انهو ـ مالهو ـ اهلهو تلفظ می‌شوند. هاء مکسور با اشباع مانند: سمعه و بصره غشاوه که به صورت سمعهی و بصرهی ادا می‌گردند. علامت مضموم با اشباع ضمه معکوس (،) و علامت مکسور با اشباع الف مقصوره (ـ) است که در بعضی قرآنها زیر آنها گذاشته می‌شود مانند: انه ـ سمعه. بدون اشباع ضمیر هاء: در صورتیکه ماقبل یا مابعد و یا هر دو طرف هاء ضمیر، ساکن باشد در حال وصل با همان حرکت ضمه یا کسره خوانده می‌شود، که آنرا مضموم و مکسور بدون اشباع می‌گویند. و در این حالت اگر ماقبل هاء ضمیر، مفتوح یا ساکن باشد. هاء ضمیر مضموم می‌شود، و چنانچه مکسور یا «یاء» ساکن باشد هاء ضمیر نیز مکسور است. هاء مضموم بدون اشباع مانند: خذوه فغلوه ـ فسبحه و ادبار السجود ـ آتیناه حکما ـ له الملک هاء مکسور بدون اشباع مانند: فیه هدی للمتقین ـ به الذین ـ یاتیه الموت ـ الیه المصیر.

هاوی
 
به معنی صاحب هوا و الف را که وسعت مخرج آن از حیث هوای صوت، بیش از مخارج واو و یاء می‌باشد هاوی می‌نامند. هاوی از صفات عارضی حروف است.

همزه
 
همزه اولین حرف تهجی در زبان عربی است، و به صورت شش کوچک (ء) نمایش داده می‌شود. همزه اول و وسط و آخر کلمات قرار می‌گیرد مانند: امام ـ یؤمن ساء ـ جئ ـ جاء. همزه بر دو قسم است: همزه وصل و همزه قطع همزه وصل آن است که در ابتدای جمله تلفظ می‌شود، و در میان جمله لفظا می‌افتد. و دو حرف قبل و بعد خود را بهم وصل می‌کند مانند: ادخلوا که همزه آن خوانده می‌شود. و در میان جمله مثل: یا قوم ادخلوا، که همزه تلفظ نمی‌شود. ویا مانند: قل ادعوا و یا قوم اذکروا و ما اکتسب که همزه تلفظ نمی‌شود. همزه وصل با صاد کوچک (صـ) نشان داده می‌شود. همزه قطع ـ آن است که در ابتدا و یا در میان جمله باقی مانده و نمی‌افتد، و تلفظ می‌شود مانند: ما احسن زیدا (چه چیز زید را نیکو کرده) و یا ابصر به و اسمع، قل اتخذتم (بگو آیا فراگرفتید؟) و اشرکه فی امری (هارون را در کار من شریک گردان.

همس
 
یعنی صدای غیرآشکار و خفیف. و ده حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند. که عبارتند از: (ت ـ ث ـ ح ـ خ ـ س ـ ش ـ صـ ف ـ ک ـ هـ) همس از صفات اصلی و ذاتی حروف است. جهت سهولت در حفظ این حروف آنها را در جمله زیر جمع کرده‌اند: ستشحثک خصفه (خصفه که نام زنی است، در سؤال از تو اصرار خواهد کرد). این حروف را حروف «مهموسه» می‌گویند، زیرا هنگام ادا آنها جوهر صوت ظاهر نمی‌شود، و نفس از جریان باز نمی‌ماند. بلکه به آهستگی تلفظ می‌شوند. همس ضد جهر است، و هیچگاه دو صفت ضد هم در یک حرف جمع نمی‌شوند.

پانویس
 
   
 
۱.
↑ بقره/سوره۲، آیه۳.    
۲.
↑ نساء/سوره۴، آیه۵۷.    
۳.
↑ احزاب/سوره۳۳، آیه۲۴.    
۴.
↑ غافر/سوره۴۰، آیه۲۱.    
۵.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۳۷.    
۶.
↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۱.    
۷.
↑ عبس/سوره۸۰، آیه۲۵ و ۲۶.    
۸.
↑ نبا/سوره۷۸، آیه۲۵.    
۹.
↑ نبا/سوره۷۸، آیه۳۴.    
۱۰.
↑ نبا/سوره۷۸، آیه۳۴.    
۱۱.
↑ مریم/سوره۱۹، آیه۳۹.    
۱۲.
↑ سبا/سوره۳۴، آیه۱۴.    
۱۳.
↑ شوری/سوره۴۲، آیه۳۳.    
۱۴.
↑ فصلت/سوره۴۱، آیه۱۶.    
۱۵.
↑ عبس/سوره۸۰، آیه۳۹.    
۱۶.
↑ نساء/سوره۴، آیه۴۳.    
۱۷.
↑ نساء/سوره۴، آیه۵۷.    
۱۸.
↑ نساء/سوره۴، آیه۱۴.    
۱۹.
↑ سبا/سوره۳۴، آیه۵۰.    
۲۰.
↑ نمل/سوره۲۷، آیه۲۹.    
۲۱.
↑ مائده/سوره۵، آیه۶۱.    
۲۲.
↑ هود/سوره۱۱، آیه۱.    
۲۳.
↑ حمد/سوره۱، آیه۷.    
۲۴.
↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۴۷.    
۲۵.
↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۶۷.    
۲۶.
↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۸۹.    
۲۷.
↑ نحل/سوره۱۶، آیه۹۸.    
۲۸.
↑ بقره/سوره۲، آیه۴.    
۲۹.
↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۳.    
۳۰.
↑ جمعه/سوره۶۲، آیه۶.    
۳۱.
↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۱۱.    
۳۲.
↑ دخان/سوره۴۴، آیه۱۱.    
۳۳.
↑ رعد/سوره۱۳، آیه۷.    
۳۴.
↑ یونس/سوره۱۰، آیه۶۱.    
۳۵.
↑ نساء/سوره۴، آیه۱۳۵.    
۳۶.
↑ عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۰.    
۳۷.
↑ توبه/سوره۹، آیه۲۱.    
۳۸.
↑ قیامه/سوره۷۵، آیه۲۷.    
۳۹.
↑ نبا/سوره۷۸، آیه۱.    
۴۰.
↑ حج/سوره۲۲، آیه۲۷.    
۴۱.
↑ هود/سوره۱۱، آیه۴۱.    
۴۲.
↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۴.    
۴۳.
↑ مزمل/سوره۷۳، آیه۴.    
۴۴.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۲۰.    
۴۵.
↑ انعام/سوره۶، آیه۱۴۳.    
۴۶.
↑ ماعون/سوره۱۰۷، آیه۱.    
۴۷.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۴۵.    
۴۸.
↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۱.    
۴۹.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۴.    
۵۰.
↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲۰.    
۵۱.
↑ کهف/سوره۱۸، آیه۳۱.    
۵۲.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۱.    
۵۳.
↑ اسراء/سوره۱۷، آیه۶۰.    
۵۴.
↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۱۶.    
۵۵.
↑ یونس/سوره۱۰، آیه۴۱.    
۵۶.
↑ انفال/سوره۸، آیه۹.    
۵۷.
↑ نور/سوره۲۴، آیه۵۰.    
۵۸.
↑ مائده/سوره۵، آیه۱۰۶.    
۵۹.
↑ انعام/سوره۶، آیه۷.    
۶۰.
↑ حدید/سوره۵۷، آیه۴.    
۶۱.
↑ هود/سوره۱۱، آیه۴۴.    
۶۲.
↑ مریم/سوره۱۹، آیه۱۹.    
۶۳.
↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۲۹.    
۶۴.
↑ قصص/سوره۲۸، آیه۷.    
۶۵.
↑ مجادله/سوره۵۸، آیه۲۲.    
۶۶.
↑ انعام/سوره۶، آیه۸۰.    
۶۷.
↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۳۷.    
۶۸.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۲۶.    
۶۹.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۵.    
۷۰.
↑ حمد/سوره۱، آیه۷.    
۷۱.
↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۷۶.    
۷۲.
↑ طه/سوره۲۰، آیه۱۲۵.    
۷۳.
↑ شعراء/سوره۲۶، آیه۸۰.    
۷۴.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۲۷.    
۷۵.
↑ مائده/سوره۵، آیه۵۱.    
۷۶.
↑ انعام/سوره۶، آیه۳۶.    
۷۷.
↑ سجده/سوره۳۲، آیه۱۸.    
۷۸.
↑ یس/سوره۳۶، آیه۱۲.    
۷۹.
↑ یس/سوره۳۶، آیه۳۰.    
۸۰.
↑ یس/سوره۳۶، آیه۵۲.    
۸۱.
↑ یس/سوره۳۶، آیه۶۱.    
۸۲.
↑ یس/سوره۳۶، آیه۸۱.    
۸۳.
↑ ملک/سوره۶۷، آیه۱۹.    
۸۴.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۰.    
۸۵.
↑ بقره/سوره۲، آیه۲۶.    
۸۶.
↑ بقره/سوره۲، آیه۵۵.    
۸۷.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۱۶.    
۸۸.
↑ یونس/سوره۱۰، آیه۶۸.    
۸۹.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۶۳.    
۹۰.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۸۱.    
۹۱.
↑ مائده/سوره۵، آیه۳۱.    
۹۲.
↑ مائده/سوره۵، آیه۶۴.    
۹۳.
↑ مائده/سوره۵، آیه۷۲.    
۹۴.
↑ مائده/سوره۵، آیه۷۳.    
۹۵.
↑ مائده/سوره۵، آیه۸۴.    
۹۶.
↑ مائده/سوره۵، آیه۱۱۲.    
۹۷.
↑ انعام/سوره۶، آیه۷۷.    
۹۸.
↑ انعام/سوره۶، آیه۷۸.    
۹۹.
↑ توبه/سوره۹، آیه۳۰.    
۱۰۰.
↑ رعد/سوره۱۳، آیه۴۳.    
۱۰۱.
↑ فجر/سوره۸۹، آیه۲۲.    
۱۰۲.
↑ ماعون/سوره۱۰۷، آیه۴-۵.    
۱۰۳.
↑ حجر/سوره۱۵، آیه۳۰.    
۱۰۴.
↑ شعرا/سوره۲۶، آیه۱۱.    
۱۰۵.
↑ کهف/سوره۱۸، آیه۳.    
۱۰۶.
↑ ص/سوره۳۸، آیه۸۳.    
۱۰۷.
↑ قیامه/سوره۷۵، آیه۱۸.    
۱۰۸.
↑ بقره/سوره۲، آیه۱۲۰.    
۱۰۹.
↑ بقره/سوره۲، آیه۲۷۴.    
۱۱۰.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۷.    
۱۱۱.
↑ آل عمران/سوره۳، آیه۹۵.    
۱۱۲.
↑ انعام/سوره۶، آیه۳۶.    
۱۱۳.
↑ انعام/سوره۶، آیه۱۲۴.    
۱۱۴.
↑ اعراف/سوره۷، آیه۱۸۷.    
۱۱۵.
↑ یس/سوره۳۶، آیه۵۱.    
۱۱۶.
↑ بیگلری، حسن، سرالبیان فی علوم القرآن، ص۲۴۴.
۱۱۷.
↑ شیخ عثمان، حسن، حق التلاوة، ص۸۹.
۱۱۸.
↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۲۹.    
۱۱۹.
↑ حلیة القرآن ص۱۰۵.
  منبع
 
سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «قرائات از دیدگاه روایات».   
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:41  توسط ابراهیم رجبی  |